shahryareahleghalam - شهریار اهل قلم

شهریار اهل قلم
ورود شما به شهریار اهل قلم را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

تبلیغات


داغ حسين...

گريست ابر خزان .....

امير علوي/ ايمان مستشارنظامي/ نويد مقبولي
پيام هاي ديگران ()
 
 

با عرض سلام و تسليت به خاطر فرا رسيدن ايام عاشورای حسينی ..

 

 

امير علوي/ ايمان مستشارنظامي/ نويد مقبولي
پيام هاي ديگران ()
 
عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار قسمت دوم

 

 

در مطلب قبل درباره  تاثير عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار به تاثيرگيری اين شاعر بزرگ از افسانه ها و داستانهای عاميانه اين ادبيات اشاره شد در مطلب حاضر به تاثيرگيری وی از آداب و رسوم زيبای اين فرهنگ غنی و بازيهای محلی مردمان اهل اين فرهنگ میپردازيم .. اميدوارم اين سلسله مطالب مورد توجه دوستان عزيز قرار بگيرد .. و اما بقيه مطلب :

 

آداب و رسوم

آداب زيارت رفتن – چاووشي خواني :
تاهمين چند سال پيش در روستاها و شهرهاي آذربايجان، هر گاه كسي به زيارت اماكن مقدس مانند مكه، كربلا، مشهد و قم مي‍رفت، اقوام و خويشان، همسايگان و آشنايان جمع شده و او را بدرقه مي‍كردند و فردي خوش صدا، پيشاپيش جمعيت حركت كرده و اشعاري مذهبي را با آواز حزيني مي‍خواند. اين شخص را «چاووش » يا «چوووش » مي‍گفتند. استاد شهريار در منظومة زيباي حيدر بابا اين
مراسم را چنين به تصوير مي‍كشد :
حيدربابا قره چمن جاداسي از جاده « قراچمن »
آن تربت ولا
چوووشلارين گلر سسي _ صداسي چاوشها زنند به صوت حزين صلا
كربلايه گئده نلرين قاداسي درد و بلا و آفت زوار كربلا
دوشسون بو آج
يولسوزلارين گؤزونه افتد به چشم مردم گمراه و آزمند
تمدونون اويدوخ يالان
سؤزونه ما را عجب به نام تمدن فريفتند
«
حيدربابا، بند۱۱»

مراسم عروسي (
آلما آتماق _ سيب پرتاب كردن ):
يكي از مراسم عروسي كه هنوز هم در بعضي از شهرها و روستاهاي آذربايجان رايج است، پرتاب سيب توسط داماد به طرف عروس است. بدين صورت كه وقتي عروس را به طرف خانه داماد مي‍آورند، داماد به همراه «ساغدوش » و«سولدوش » به پشت بام خانه رفته و هنگام رسيدن عروس و همراهانش به نزديكي خانة وي، سيب درشت و سرخي را كه از مدتها قبل براي اين مراسم تهيه كرده اند، با تمام توان به
زير پاي عروس پرتاب مي‍كند.
استاد شهريار در دو شعر ديوان تركي خود به اين
مراسم اشاره مي‍كند :
حيدر بابا كندين توبون توتاندا داماد و رسم عقد، كه يك
سيب سرخ فام
قيزـ گلينلر حنا، پيلته ساتاندا ساز نثار پاي عروس از فراز بام
بيگ گلينه دامدان آلما آتاندا وان سو، حنا – فيتله فروشان خوش خرام
منيم ده
او قيزلاريندا گؤزوم وار چشمم هنوز، در پيآن ناز دانه ها ست
عاشيقلارين
سازلاريندا سؤزوم وار در ساز عاشقان تو، از من ترانه هاست
«
حيدربابا،
بند۲۵»

خانيمي تازه گلين دير، آدي «مريم خانم »
همسرش تازه عروسي است به
نام «مريم »
توي توتوب كند سياقي، آلمادا آتميش گلينه
به رسم روستا عروسي
گرفته و سيب هم پرتاب كرده است
«
عمواوغلوم ابوالفضله، ص۲۰۶»

مراسم مربوط
به عيد نوروز

ائو تؤكمك (خانه تكاني ):
مردم آذربايجان به هنگام نزديك شدن عيد نوروز و ۱۰ـ۱۵ روز مانده به عيد، اسباب واثاثيه خود را به حياط خانه ريخته و يا به بيرون شهر و روستا مي‍برند و در كنار رودخانه ها به نظافت و شستشوي قالي ها، گليم ها و رختخوابها مي‍پردازند. در و پنجره ها و ديوارهايشان را از نو رنگ مي‍زنند و لوازم تزييني شان را در رف ها و طاقچه ها قرار مي‍دهند و بدين ترتيب در سال نو، شكل و شمايلي نو و شاد به محل زندگي خود مي‍دهند. شهريار در منظومة
حيدربابا به اين مراسم چنين اشاره مي‍كند :

بايرام اولوب قيزيل پالچيق ازه
للر نوروز تا رسد زگل خاك سرخ رنگ
ناقيش ووروب اوتاقلاري بزه للر زينت دهند
خانه عروسان شوخ و شنگ
تاخچالارا دوزمه لري دوزه للر آرايه ها به طاقچه چينند
رنگ رنگ
قيزـ گلينين فيندقجاسي ـ حناسي با بستن حنا به سر انگشت خود به شوق
هوسله نر آناسي، قايناناسي آرند مادران و بزرگان خود به ذوق
«
حيدربابا، بند ۳۰»

مراسم چهارشنبه سوري :
آخرين چهارشنبه سال، صبح زود از خانه هايشان
بيرون آمده، از روي آب مي‍پرند و شعرهايي مي‍خوانند. آنها همان روز
به بازار رفته و شيريني و آجيل، لباس و كفش تو مي‍خرند. استاد شهريار به اين مراسم چنين
پرداخته است :
باكي چينين سؤزي، سؤوي كاغيذي «باكوچي »۱ آن مسافر و پيغام و
نامه اش
اينكلرين بولاماسي آغيزي گاوان به گاه زادن و آغوز و خامه اش
چرشنبه نين گردكاني مويزي آجيل چارشنبه و آيين و چامه اش
قيزلار دئير «آتيل
ـ ماتيل چرشنبه دوشيزگان پرند به شادي ز روي جو
آينا تكين بختيم آچيل چرشنبه »
در دل كنند بخت چو آيينه آرزو
«
حيدربابا، بند ۳۱»

مراسم شال سا للاماق (
شال انداختن )
در آذربايجان رسم بود كه شبهاي چهارشنبه سوري، جوانان و
نوجوانان چادر و پارچه اي برداشته و به پشت بام خانه اقوام وآشنايان خود
مي‍رفتند واز روزنه اي كه در پشت بام خانه وجود داشته، آن را به داخل آويزان مي‍كردند. صاحب خانه نيز با ديدن آن ميوه،شيريني، آجيل،تخم مرغ،پول،جوراب پشمي وغيره به پر شال مي‍بست. گاه پيش مي‍آمد كسيكه شال را آويزان مي‍كرد، دختر صاحب خانه را مي‍خواست. در اين مواقع هر به شال او بسته مي‍شد، به علت سبك بودن شال بالا نمي‍كشيد. بدين ترتيب صاحب خانه متوجه موضوع شده وشال را به كمر دختر مي‍بست دراين موقع كسي كه شال را آويزان كرده بود با ديدن سنگيني آن، پي مي‍برد كه خانواده دختر
او را شناخته و به وصلت دخترشان با او رضايت داده اند.
امروزه به علت گرفتار شدن در مشكلات زندگي ماشيني و آپارتمان نشيني، اين مراسم در شهرها وروستا ها به عناوين
مختلفي
چون «باجاليق »، «بيللي ـ بيللي »، «شال ساللاماق » و غيره ناميده
مي‍شود. شهريار در دو بند پياپي از منظومه حيدربابا به اين مراسم مي‍پردازد :
بايراميدي گئجه قوشي اوخوردي عيدو نواي مرغ شب ونو عروس شنگ
آداخلي قيز
بيگ جورابين توخوردي از بهر «بيگ»۱ بافته جوراب هفت رنگ
هركس شالين بير باجادان
سوخوري چشمش به روزن است كه شال آيدش به چنگ
آي نه گؤزل قايدادي شال ساللاماق
خوش سنتي ست شال فكنده به خانه ها
بيگ شالينا بايرامليغين باغلاماق بستن به شال
نامزادن عيديانه ها
«
حيدر بابا، بند ۲۷»۲
و نيز :
شال ايسته ديم منده
ائوده آغلاديم من، هم به گريه، هم به تكاپو و شور و شر
بيرشال آليب تئز بئليمه
باغلاديم شالي گرفته، بستمش آن گاه بركمر
غلام گيله قاشديم شالي ساللاديم تا
خانة «غلام » گشودم چو مرغ پر
فاطما خالا منه جوراب باغلادي جوراب بستن خاله به
شال و سحاب وار
خان ننه مي يادا ساليب آغلادي آني به ياد «خان ننه » بگريست زار
زار
«
حيدربابا، بند ۲۸ »

مراسم عزا داري ماه محرم

شاخسي ـ واخسي (
دسته هاي شاه حسين واحسين ):
دسته هاي عزارداري شاه حسين ـ وا حسين (شاخسي ـ
واخسي )، از چند روز مانده به ماه محرم و روز عاشورا، شبها در حسينيه ها و
مساجد تشكيل شده و بعد از جمع شدن عزاداران، در صف هايي طويل، با دادن شعارهايي
مذهبي در خيابانها و كوچه ها راه افتاده و تا
نصفه هاي شب به عزاداري سالار شهيدان امام حسين مي‍پردازند. شهريار در منظومه حيدربابا به اين مراسم نيز اشاره
مي‍كند :
مير صالحين ده لي سوولوق ائتمه سي اطوار «مير صالح » و ديوانه بازي اش
مير عزيزين شيرين شاخسي گئتمه سي در دسته، «مير عزيز» چنان پيشتازي اش
مير
ممدين قورولماسي، بيتمه سي «مير ممد » و به بزم هنر صحنه سازي اش
ايندي دئسك
احوالاتدي، ناغيلدي اينها براي ما، همه اينك فسانه است
گئچدي، گئتدي، ايتدي،
باتدي، داغيلدي بگذشت و رفت و مرد و پراكند و در شكست
«
حيدر بابا، بند ۵۸»

بازيهاي محلي

آغاج مينمك اويونو (بازي چوب سواري )
كودكان چوب بلندي را سوار شده و آن را اسبي فرض مي‍كردند و با آن به اين طرف و آن طرف مي‍تاختند و گاه با چوب كوچكي نيز به آن زده و به خيال خود اسب را شلاق مي‍زدند تا
تندتر بدود. شهريار در منظومه حيدر بابا به اين بازي كودكانه چنين مي‍پردازد :
عمه جانين، بال بلله سي ييه رديم خوش بود لقمة عسل از دست عمه جان
سوندان
دوروب اوس دونومي گييه رديم وانگه قبا كشيده به تن چست و شادمان
باخچالاردا
تيرينگه ني دييه رديم در جاي ـ جاي باغ چميدن ترانه خوان
آي اؤزومي او ازديرن
گونلريم يادش به خير جلوه گريها و نازها !
آعاج مينيب، آت گزديرن گونلريم !
دوران ني سواري و آن تيز تازها !
«
حيدربابا، بند ۲۱»

قارگواله سي اويونو (
گلوله برفي بازي كردن):
در زمستان، وقتي برف همه جا را گرفته است، كودكان به دو دسته تقسيم مي‍شوندو سپس برفها را گلوله كرده و به همديگر مي‍زنند و بدين شكل تفريح مي‍كنند. شهريار در منظومة نوستالوژيك حيدربابا به اين بازي نيز اشاره
مي‍كند:
ياز قاباغي گون گونئيني دؤينده چون كوه ز آفتاب بهاري گرفت جان
كند
اوشاقي قار گوله سين سئونده از هر طرف گلولة برفي شود پران
كوره كچيلر داغدا
كورك زوينده پارو به زير پا، ز سركوه سرخوران
منيم روحوم ائيله بيلين اوردادير
گويي هنوز روح من آنجا به التجاست
كهليك كيمي باتيب قاليب قاردادير چون كبك
اوفتاده در انبوه برفهاست
«
حيدربابا، بند۳۹»
يومورتا اويناماق ( تخم مرغ
بازي كردن ):
در آذربايجان، از چند روز مانده به عيد نوروز، در خانواده ها براي
كودكان تخم مرغ رنگ آميزي مي‍كنند. بدين شكل كه ابتدا
تخم مرغها را با پوست پياز يا كاه در آب مي‍جوشانند تا تخم مرغها درعين حال كه مي‍پزند رنگ نيز بگيرند، سپس روي آنها نقشها و اشكال مختلف مي‍كشند. كودكان در ديد و بازديدها اين تخم مرغها را كه عيدانه گرفته اند، به طرز خاصي به هم مي‍زنند و هركس تخم مرغش مي‍شكند، بازنده بوده و تخم مرغ را به طرف برنده مي‍دهد. استاد به زيبايي تمام اين بازي شيرين را
چنين به تصوير كشيده است :
يومورتاني گؤيچك گوللي بويارديق بازي تخم مرغ نگارين
و هفت رنگ
چاققيشديريب سينانلارين سويارديق گاه شكاندنش همه پر شور و شاد و شنگ
اويناماقدان بيرجه مگر دويارديق ؟ سيري نداشتيم زبازي به وقت تنگ
علي منه
ياشيل آشيق و ئرردي ياد «علي » و قاب برايم خريدنش
ايرضا منه نوروزگولي درردي
طفلك «رضا» و آن گل نوروز چيدنش
«
حيدربابا، بند ۳۲»

آشيق اويناماق (قاپ
بازي ):
قاپ بازي نيز يكي از بازيهاي رايج در بين كودكان آذربايجان بود كه اكنون بيشتر در روستاها رايج است. اين بازي انواع مختلف دارد. شهريار با اشاره به
اصطلاحات خاص اين بازي، آن را به زيبايي تمام بازگو مي‍كند :
بو داملاردا چوخلي
جيزيق آتميشام بودند با مها همه بازي سراي ما
اوشاقلارين آشيقلارين اوتموشام
بردم چه مايه قاب زاغيار و آشنا
قورقوشوملي سققه آليب ـ ساتميشام بس قاب سربدار
خريدم ز بچه ها
اوشاق نئجه هيچ زادينان شاد اولار كودك خوش است از همه عالم به
يك كمي
ايندي بيزيم غمي توتمور دونيالار دارم غمي كنون، كه نگنجد به عالمي
«
حيدربابا، بند ۹۲»
«
كوشكي بالابان آرازا باخار » اويونو
بازي «كوشكي
بالابان به ارس نگاه ميكند »:
اين بازي هنگام غروب آفتاب انجام مي‍شد. تعداد بازيكنان مهم نبود. ابتدا چند نفر از بازيكنان دستهايشان را در هم حلقه كرده و به
شكل
دايره مي‍ايستادند. سپس گروه دوم نيز روي دوش گروه اول رفته آنها نيز
دستهايشان را به هم حلقه مي‍كردند. گروه سوم
نيز بدين ترتيب روي دوش گروه دوم
سوار مي‍شدند. وقتي اين سه صف تشكيل شده، آنها دايره وار حركت كرده و تا غروب
كامل آفتاب اين اشعار را مي‍خواندند :
كوشكي بالابان آراز باخار كوشكي
بالابان به ارس نگاه مي‍كند
آرازين سويي گؤزلرده ن آخار آب ارس از چشمها جاري
مي‍شود
آي آراز، قوري، آخما بيرزامان آي ارس، خشك شو، زماني جاري مباش
اي
بيزي اودا يانديريب ياخان اي كه ما را آتش زده و سوزاندي
سنله آيريلدي آنا ـ
بالادان تو فرزند را از مادر جدا كردي ۱
به نظر مي‍رسد، اين بازي بعد از عهد نامه هاي تركمن چاي و گلستان به وجود آمده است. اين بازي پرمعني و شيرين در شعر
شهريار چنين آمده است :
كوشكي بالابان آراز با خار كوشكي بالابان به ارس نگاه
مي‍كند
آراز سويي هنوز، گؤزلردن آخار آب ارس هنوز هم از چشمها جاريست
ائل
نيسگيلي پيس يانديرار، پيس ياخار درد، مردم را بدجوري آتش زده و مي‍سوزاند
غم
وار ايكن، قارداش دئييب قاينارديق تا غمي‍بود، سراغ برادر مي‍رفتيم
«
يولداشي مني قورد آپاردي » اوينارديق «دوست مرا گرگ برد »
بازي مي‍كرديم
«
محمدراحيم
حضرتلرينه جواب، ص ۹۴»

يولداش مني قورد آپاردي (گرگم و گله مي‍برم ):
اين نيز يكي از بازيهاي محلي در آذربايجان است. بازيكنان نيز هر چند نفر
مي‍توانند باشند. ابتدا يكي از بازيكنان
به عنوان «گرگ » انتخاب مي‍شود و يك
نفر نيز به عنوان «گوسفند » و بقيه بازيكنان هم به عنوان «بره » پشت سر «گوسفند »
صف كشيده و لباس همديگر را مي‍گيرند. گرگ سعي مي‍كند با دست زدن به بره ها آنها
را از مادرشان جدا كند و گوسفند نيز
با چوبي كه در دست دارد مانع نزديك شدن گرگ به بره هايش مي‍شود. استاد شهريار در دو مصرع آخر بند مذكور شعر «محمد راحيم
حضرتلرينه جواب » به اين بازي اشاره مي‍كند :
غم وارايكن قارداش دئييب
قاينارديق
«
يولداش مني قورآپاردي » اوينارديق

تير ـ مات اويونو (تيله
بازي ) :
از بازيهاي رايج در سراسر ايران به ويژه آذربايجان است كه هم اكنون
نيز در روستاها و نواحي حاشيه اي شهرها رواج دارد.
هي گليب مندن آليرلار شتلي
دائم مي‍آيند و پاپيچم مي‍شوند
كيم ساليب مازي ماتا بيمله ييرم؟
چه كسي (
تيله بازي ) را برده است، نمي‍دانم ؟

 

ادامه دارد .... به نقل از استاد دكتر حميد شهانقي

امير علوي/ ايمان مستشارنظامي/ نويد مقبولي
 
عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار

 


ادبيات مكتوب جهان در طول حيات چندين سالة خود همواره متأثر از ادبيات شفاهي بوده است. نويسندگان و شاعران بزرگ جهان در آثار جاودانة خود، عناصري از آداب و رسوم، عقايد و باورها، افسانه ها، متل ها و ضرب المثل هاي رايج در ميان مردم را آورده اند. شاعران و نويسندگاني چون «بايرن » و «شكسپير»، انگليسي، « هوگو» و « بودلر » فرانسوي، «گوته » آلماني، «پوشكين » روسي، «دانته » ايتاليايي، «فضولي » و «صابر » آذربايجاني، «تاگور » هندي و صدها سخن پرداز ديگر، از اين درياي بي كران بهره ها برده اند.
فولكلور آذربايجان، بنا به علل مختلف، يكي از غني ترين و پرشاخ و برگ ترين ادبيات شفاهي جهان است. به همين خاطر هيچ شاعر و نويسندة آذري را نمي‍توان پيداكرد كه از كنار اين چشمة الهام بخش بي اعتنا بگذرد. از آنجايي كه استاد شهريار بنا به عللي دوران كودكي و نوجواني خود را در محيط روستا گذرانده و بعد از مهاجرت به تبريز و تهران نيز هميشه در ميان مردم عادي كوچه و بازار بوده است، ادبيات شفاهي رايج در بين توده هاي مردم تأثير شگرفت بر شعر او گذاشته است. استاد شهريار در اشعار فارسي و تركي خود، از افسانه ها، داستانها، باياتي ها، متل ها، امثال و حكم و ديگر عناصر فولكلور آذربايجان با مهارت و ملاحت تمام استفاده كرده است. مقاله حاضر تا حد توان به بررسي عناصر فولكلور در شعر تركي شهريار
مي‍پردازد.

افسانه ها و قصه ها :
استاد شهريار در اشعار تركي خود از افسانه ها و قصه هايي كه در كودكي شنيده، نام مي‍برد و باحسرت و دريغ از دوران كودكي خود و قصه گويي مادر بزرگ ياد مي‍كند، كه ذيلاً به افسانه ها و داستانهايي كه
در ديوان تركي وي آمده است، اشاره مي‍كنيم :

قصه شنگول و منگول :
يكي از قصه هاي شيرين ادبيات آذربايجان، قصه شنگول و منگول است. كمتر آذربايجاني اي را مي‍توان يافت كه اين قصه را نشينده باشد. تأثير اين قصه به حدي فراگيربوده است كه حتي به فرهنگ ديگر ملل نيز رسوخ پيدا كرده است. شهريار در منظومه حيدر بابا با حسرت
و دريغ از اين قصه ياد مي‍كند :
قاري ننه گئجه ناغيل دئيه نده پيران و قصه گويي
شبهاي تار و سرد
كولك قالخيب قاب باجاني دؤينده كولا ك تند، با در و پيكر كند
نبرد
قورد گئچينين شنگولوسون يئيه نده گرگ و شكار شنگل بز، اي دريغ و درد!
من
قاييديب بير ده اوشاق اولايديم خود را به عهد كودكي ام بردن آرزوست
بيرگول آچيب
اوندان سورا سولايديم بار دگر شكفتن و پژمردن آرزوست ۱
«
حيدربابا، بند ۲۰»


داستانهاي حماسي «كوراوغلو » :
«
كور اوغلو » و حماسه آفريني هايش در ياد و خاطرة آذربايجاني زنده بوده و خواهد بود. نام و آوازة كوراوغلو و
پهلوانهاي
رزم آورش زينت ساز عاشق ها، شعر و داستان شاعران و نويسندگان آذربايجان است. استاد شهريار نيز آشناي رزم و مردانگي هاي اين قهرمان ملي بوده و از
آن الهام گرفته است :
حيدربابا گئجه دورنا گئچنده حيدربابا، به شب، چو قطار
كلنگ و قو
كوراوغلونون گؤزو قارا سئچنده اشباح بگذرند و « كوروغلو » به گشت
وپو
قير آتيني مينيب كسيب – بيچينده با اسب «قير » نام كند عرصه زير و رو
من
ده بوردا تئز مطلبه چاتمارام تا لحظه اي كه نيست ز «عيوض» بشارتي
«
عيوض » گليب
چاتمايينجا ياتمارام هر گز به چشم من نرود خواب راحتي
«
حيدربابا،
بند۷۴»

داستان قهرماني «ده لي دومرول »:
كتاب «ده ده قورقود » يكي از
شاهكارهاي حماسي جهان، حماسه ملي آذربايجان، سرگذشت آبا و اجدادي اوغوزان و
مردم آذربايجان است. داستان «ده لي دومرول » يكي از شيرين ترين داستانهاي اين اثر حماسي
است كه بر شعر شهريار
تأثير گذاشته است :
دئينه « دومرول » بورجونو دوشمن
ييخا بيلمز
بگو دشمن تمي‍تواند برج «دومرول » را ويران كند
قارداش نه قدر
يادلاشا، ياددان چيخا بيلمز
برادر هر چقدر هم بيگانه شود، از خاطر نمي‍رود
«
دؤيونمه ـ سؤيونمه، ص ۶۷»

داستان عاطفي «سارا»
يكي از داستانهاي بسيار زيبا و عاطفي رايج در ميان مردم آذربايجان، سرگذشت پر رمز و راز سارا است. امروزه داستان زندگي سارا به عنوان اسطوره اي براي عفت، پاكدامني و عشق پاك و بي آلايش در آمده است. داستان سارا ورد زبان مردم آذربايجان به ويژه زنان اين ديار
است.
تأثير اين داستان در شهريار آن قدر عميق است كه استاد در اشعار فارسي و
تركي خود به كرات به آن مي‍پردازد :
ائل بيرده دئسين «سئل ساراني قاپدي
قاچيرتدي »
مردم بار ديگر بگويند «سيل سارا را برد »
آغلاشدي بولودلاردا بو
داشقين سئليميزدن
ابرها نيز از اين سيل خروشان گريستند
«
دونيا نه يالان
تاپماجادير، ص ۱۳۹»
و نيز:
هر كيمسه يه غمدن بو بير حصه دير هر كس سهمي از
غم دارد
آتان داغي بير داغ كيمي غصه دير داغ پدرت غمي به اندازه كوه است
«
سئل
ساراني آپاردي » تك قصه دير قصه اي است چون قصه سارا وسيل
ائل ياراسي، سئل
ساراسي آنجلا زخم مردم، ساراي سيل، آنجلا
گؤزلرينمن آغي ـ قاراسي آنجلا سياهي و
سپيدي چشمم، آنجلا
«
آنجلا، ص ۱۴۰»

افسانه «ساري اينك » يا «فاطمانين
ناغيلي »:
يكي از شيرين ترين افسانه هاي آذربايجاني است كه بر دل وجان كودكان تأثير مي‍گذارد. افسانه اي زيبا و جالب از دلبستگي دختري يتيم به گاوش، بي مهري ها و بدجنسي هاي نامادري. شهريار شيرين سخن اين افسانه را چنين در خاطره ها زنده
مي‍كند :
گؤردون بالا نئجه تيفاق داغيلي ديدي فرزند، چگونه زندگي از هم
مي‍پاشد
فلك وورار، شراب كوپو جاغيلي فلك مي‍زند و كوزه شراب را
مي‍شكند
بيزده اوللوق «ساري اينك » ناغيلي سرنوشت ما نيز افسانه «گاو زرد »
مي‍شود
فاطمه سي، قونداراسي، آنجلا فاطمه اش، چكمه اش، آنجلا
گؤزلريمين آغي ـ
قاراسي آنجلا سياهي و سپيدي چشمم، آنجلا
«
آنجلا، ص۱۴۲»



داستان
قهرماني «قاچاق نبي »:
«
نبي » ديگر حماسه ساز آذربايجاني است كه همراه همسرش هجر (هاجر )، شيرزني جنگاور و شجاع، خواب را از چشم خوانين و اربابان ستمگر مي‍گيرد و شورش دهقاني عظيمي در دو سوي ارس راه مي‍اندازد. نبي، هجر و قهرماني ها، دردها،
آمال و آرزوهاي آنها دل و جان شهريار را چنين مسخر كرده اند :
دور قفس قاپيسين
بيرآچاق نبي بلند شو در قفس را دمي باز كنيم
بو سينيق قانادلا بير اوچاق نبي با
اين بالهاي شكسته كمي پرواز كنيم
آي قوچاق نبي آي نبي دلاور،
قازامات ايستيدي
ياتا بيلميسن زندان گرم است، خوابت نمي‍گيرد
آنالار بئشيگين ساتا بيمليسن سرزمين
پدري را نمي‍تواني ترك كني
غيرتين قورباني آي قوچاق نبي …. فداي غيرتت آي نبي
دلاور ….
«
قاچاق نبي، ص۲۱۳»
و همچنين :
نبي تك بيزده قيلينج رستمي چوخلار
واريميش
ما رستم هاي شمشير زني چون «نبي » بسيار داشته ايم
سن قلم رستمي سن،
جان سنه قوربان رستم
تو رستم قلم زني، جانم به فدايت رستم

 

 

ادامه دارد .... به نقل از استاد دكتر حميد شهانقي

 


امير علوي/ ايمان مستشارنظامي/ نويد مقبولي
 
دوست... دستخط استاد .........

دوست به قلم شهريار 

امير علوي/ ايمان مستشارنظامي/ نويد مقبولي