حماسه حسینی

محرم آمد و نو کرد درد و داغ حسین(ع)

و

حماسه حسینی

 

 

 

 

 محرم آمد و آفاق مات و محزون شد 

 غبار محنت این خاندان به گردون شد

 

 به جامه های سیه کودکان چون دیدم 

 دلم  به یاد  اسیران کربلا  خون  شد

 

 به یاد تشنه لبان کنار نهر فرات  

 کنار چشم من از گریه رود کارون شد

 

 به خاندان رسالت ببین چه ظلمی کرد

 فلک که زینب کبری ز پرده بیرون شد

چو بر حسین به گرییی به حشر خندانی

هر آن دو دیده که نگریست سخت مغبون شد

 

چه آتشی است که می جوشد اشک ها گویی

 که چشمه ها همه کارون و سینه کانون شد

 

چه نوحه داشت سر نعش نوجوان حسین

هزار حیف که لیلا ز غصه مجنون شد

 

به سوز و ساز بشکسته دل پرسم

که شیره خواره به خون غرقه از چه قانون شد

 

سر و بری که رسول خداش می‌بوسید

به زیر سم ستوران خدای من چون شد؟

 

فدای همت و مهر و وفای تو عباس

که قد هر الفی پیش قامتت نون شد

 

حماسه‌ای است حسین از حماسه‌ها ما فوق

هر آن حماسه که در وی رسید مادون شد

به خیمه‌های امامت چنان زدند آتش

که آهوان حرم سر به دشت هامون شد

رسید نوبت زینب که شیرزاد علی است

جهان به حیرت از این سر بلند خاتون شد     

بدوش پرچم آتش گرفته‌  اسلام

به قصر ابن زیاد و یزید ملعون شد

چنان بکوفت به تیغ دستگاه یزید

که خود یزید چو مار فسرده افسون شد

حسین عائله با خود نبرد بی تدبیر

که غرق حکمت او فکرت فلاطون شد

یزید جلوه کار حسین می‌پوشید

ز زینب است که این جلوه روز افزون شد

از این مبارزه بشکفت خاندان علی

چنان که نسل پلید امیه موهون شد

سه سال بعد تنی ز آن همه سپاه یزید

 نبود زنده چنان آسمان دگرگون شد

بنی امیه و آن دستگاه فرعونی

همان فسانه فرعون و گنج قارون شد

ولی حسین علمدار عشق و آزادی

لقب گرفت و شهنشاه ربع مسکون شد

تو شاه دین چه جهادی به راه دین کردی

که مکه هم به تو ماه مدینه مدیون شد

خوشا به حال شما ای فدائیان حسین

که دین به خون شما‌ها رهین و مرهون شد

یزید نخل اسلام ریشه کن می خواست

حسین بود که دین زنده تا باکنون شد

سفینه‌های نجاتنند جمله معصومین

ولی سفینه او رشگ فلک مشهون شد

کنون‌ مقابر این‌ها بود زیارتگاه

 کدام زنده به دین افتخار مقرون شد؟

تو شهریار به مضمون بلند دار سخن

هر آن سخن که جهانگیر شد به مضمون شد

منبع: کلیات دیوان شهریار جلد 2

 

 

با تشکر از دوست و هم‌قلم عزیز خانم آستانی بزرگوار به خاطر فرستادن این شعر عاشورایی از استاد شهریار.

 اجرشان با سردار کربلا.

 

/ 12 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یگانه * خواب گريز *

سلام . گذشته از تك تك مطالب خوب اينجا ، خود ِ چنين ايده‌ اي و ايجاد چنين خونه اي ، واقعا خوبه و قابل تحسين ، و البته تشكر ... به كار بردن تنوع بيشتر ، حتما به رونق و پربارشدن اينجا كمك مي‌كنه .. قول كمك كردن ِ خودم هم يادم نرفته ! خوب باشين ..

ددی

مرسی که با سلیقه وابتکار داری یاد استاد شهریارو زنده نگه میداری .همیشه مبتکری .کار پربارتو ادامه بده.

اندکی واگو

ولی حسین علمدار عشق و آزادی لقب گرفت و شهنشاه ربع مسکون شد موفق باشی عاليه

رويش

من به شما تبريک ميگم واقعا وب جالبی هست

هيچکس

خسته شکسته و دلبسته من هستم من هستم من هستم *** از این فریاد تا آن فریاد سکوتی نشسته است. لب بسته در دره های سکوت سرگردانم. من میدانم من میدانم من میدانم *** جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد و رقص لرزان شمعی ناتوان از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش. در خاموشی نشسته ام خسته ام درهم شکسته ام من دلبسته ام.

آدمک

سلام عرض شد خدمت همه‌ی دوستان عزيز و ممنون از لطفتون... برای شما آرزوی موفقيت و سلامت دارم... شاد باشيد و برقرار... تا بعد...

انديشه

حسینون کؤینه گی زهرا الینده

عطش زار

سلام اين بار از چای و شام هيئت خبری نيست .. اماچيزی هست ...چيزي شايد شبيه هيچ چيز... دلتنگيم را نوشتم... خيلی عالی بود

مستان

سلام و درود بوی فرهاد ز ميخانه ما می‌ آيد......... چشم به راهم بيا